عماد الدين حسن بن علي الطبري

157

كامل بهائى ( فارسي )

* ( حديث بيست و سوم ) * گويند كه رسول گفت : بينا أنا نائم ، أتيت بقدح لبن ، حتى لارينى الرى ، يخرج من اظفارى ، ثم اعطيت فضلى عمر بن الخطاب ، قالوا : فما اولته يا رسول اللّه ، قال : العلم « 1 » . گفت در خواب بودم كه قدحى شير به من آوردند و از آن شير بخوردم چنان كه از ناخن من بيرون مىتراويد پس فاضل آن را به عمر بن خطاب بخشيدم گفتند يا رسول اللّه تعبير آن چه باشد گفت علم . الجواب ، اتفاق است مخالفان را كه على عليه السّلام روز اول از خطبه كردن او بر منبر رسول بعد از عثمان و گفت : سلونى عن طرق السماء ، فانى اعلم بها من طرق الارض « 2 » . يعنى سؤال كنيد از من از هر چه در زير عرش است سؤال كنيد از راه‌هاى آسمان چه بدرستى كه من داناترم به آن از راه‌هاى زمين . پس گفت : لو وضعت لى الوسادة ، و جلست عليها ، لحكمت بين اهل التورية بتوريتهم ، و بين اهل الانجيل بانجيلهم ، و بين اهل الزبور بزبورهم ، و بين اهل الفرقان بفرقانهم ، و اللّه ما من آية نزلت فى بحر ، و لا بر ، و لا سهل ، و لا جبل ، و لا سماء ، و لا ارض ، الا و انا اعلم فيمن نزلت ، و فى اى شيء نزلت « 3 » . اگر بالشى بنهند و من بر وى بنشينم هرآينه حكم كنم ميان اهل تورية بتورية ايشان و ميان اهل انجيل به انجيل ايشان و ميان اهل زبور به زبور ايشان و ميان اهل فرقان به فرقان ايشان به خدا سوگند كه هيچ آية نازل نشد نه در دريا و نه در بيابان و نه در هموارى و نه در كوه‌ها و نه در آسمان و نه در زمين مگر آن كه من مىدانم كه در شأن كه نازل شده در كتب طوائف اين حديث را توان يافت . و ابو بكر شيرازى گويد : فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ * ( نحل 45 ) بپرسيد از اهل ذكر اگر شما ندانيد . اين اهل ذكر على است كه او اعلم صحابه بود ، و اگر مخالف گويد رسول گفت « انا مدينة العلم ، و على بابها » و گفت « اقضاكم على » و قضاء به جمله علوم محتاج باشد ، و كسى كه او اسلام خود به يقين نداند وى از كجا و علم از كجا و اگر علم بودى معنى « و فاكهة و ابا » دانستى .

--> ( 1 ) - سنن ترمذى 5 / 385 و التاج الجامع للاصول 3 / 311 ( 2 ) - بحار الانوار 10 / 117 و 24 / 179 و 257 ( 3 ) - شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 6 / 267 و بحار الانوار 40 / 136 و 144 و 157 با اختلاف اندك